#_نبض_احساس_پارت_539
واسش فرقی نداشت که باشم یا نباشم
بی خبر رفتو
واسم راهی نذاشت بجز اینکه بشینمو منتظرش باشم
منتظرش باشم..
اون میرفتو
نمیخواست پا ي حرفا ي دلم بشینه
نمیذاشتم که
چشا ي خیسمو حتی یه لحظه ببینه
هیچ حرفی رو
نتونستم که بهش بگمو همه حرفا موند تو ي این سینه
تو ي این دنیا
یکی نیست که حال ِ دل من رو بپرسه
romangram.com | @romangram_com