#_نبض_احساس_پارت_430
اصلابالفرض که عاشقش شده باشم اون که نميخواداصلاازدواج کنه اون که ازازدواج کردن بيزاره اون که دوسم نداره.
مهم اينه که تودوسش داري.بهش بگو شايداونم دوست داشت.
امکان نداره.
ماني:وفاکجايي؟
_ها؟
سامي:بوووووپسرمون عاشقه.کجايي داداش؟
_همين ورا.چيزي گفتي؟
ماني:هيچي داداش مشغول باش.
نگاهي به فرنازانداختم که داشت بانگراني نگام ميکردلبخندي بهش زدم تانگرانم نباشه.انگاربدتو خودم فرورفته بودم.خدايايني من عاشقش شدم؟اخه چطورممکنه؟مني که ازعشق فرارميکردم مني که هميشه ازجنس مخالف خودم بيزاربودم چطورشده که الان يکي ازهمونابرام مهمه...چرابرام مهمه؟چرادوست دارم همش پيشش باشم؟چرابابهونه هاي مختلف ميرم پيشش؟چراهمش نگاهم دنبالشه؟چراشباوقتي چشاموميبندم اولين چيزي که يادم ميادچشاي پاک ومهربون وشيطونشه؟چراتک تک رفتاراش برام مهمه؟چراوقتس ميخوام ببينمش اينقدبه خودم ميرسم؟چراوقتي بايه مردغريبه حرف ميزنه غيرتي ميشم؟واقعا چرا؟ايناهمه ازنشانه هاي دوست داشتنه؟اگه عاشقش شده باشم چي؟بايد چيکارکنم؟اگه ازمنم مثه مرداي ديگه بدش بيادچي؟اگه ازم دوري کنه چي؟خداياخودت کمکم کن.
اين صداي ساواش بودوگيتارش که فضاروپرکرده بود.
عادت ياعشق نميدونم نميتونم نبينمت
romangram.com | @romangram_com