#_نبض_احساس_پارت_345

تلفن روکه قطع کردم ازصندليم بلندشدم ودستاموکردم توي جيب شلوارم وازپنجره بزرگ اتاقم به بيرون نگاه کردم.

_گلستان...گلستان...

سپهر:اميرمن خيلي دو س دارم يه باربرم گلستان ميگن خيلي جاي باحاليه.

_خب يه روزدسته جمعي ميريم.

سپهر:اگه خيلي قشنگ بودمن ميرم وديگه هم نميام.

_نه بابا؟نديده اينقدشيفتش شدي؟

سپهر:اخه خيلي تعريفش روشنيدم ميگن طبيعت قشنگي داره

_توهم که عاشق طبيعت...

سپهر:اووووف نگو...

خودشه...گلستان...گوشيموبرداشتم وزنگ زدم به هادي وبهش گفتم که توي استان گلستان بگرده دنبالش.مطمئنم که اونجاست مطمئنم.

"سايه"

عکساي سپهروازاميرگرفته بودم وهرجاي اين خونه روپرازعکسش کردم.

romangram.com | @romangram_com