#_نبض_احساس_پارت_301

نازنين:حا لش خو ب بود؟

_نه

نازنين:اخه ايناچرايهواينجور ي شد ن؟سايه هم چيز ي به آدم نميگه.

_نميدونم.

سرموتکيه دادم به پشتي مبل وخودموولو کردم.سرم بد دردگرفته بود.

نازنين:سرت دردميکنه امير؟

_اهوم..

نازنين:وايساالان برات قرص ميارم بعدش بگير بخوا ب .

خيلي نگرا ن سپهربودم.من ازاولم اين ماجرا ي عاشق شد ن سايه وازدواجشو ن روباورنکردم ولي بخاطر سپهرچيز ي نميگفتم.سپهرامروزبددلش شکست.حرفايي که سايه بهش زدخيلي سنگين بودبراش.خداياتاکي ميخواي اين پسروعذا ب بدي؟نبايدتوي زندگيش يه روزخوش ببينه؟

قرصي که نازنين دادروخوردم وبعد ش گرفتم خوابيدم.





romangram.com | @romangram_com