#_نبض_احساس_پارت_194


ازاتاق رفت بيرون.بااخم روکردم سمت اميروگفتم:خوشم نمياداين خانومه ايجوري نگا ت ميکنه هاااااادختره پرو ا ا ا انگارنه انگارمن کنارتم ها.

همينجورداشتم غرميزدم که يهواميرشروع کردبه بوسيدنم.هلش دادم به عقب.

_إ اميرداري چيکارميکني؟يکي ميادميبينه.

امير:خب ببينن چيه مگه؟خانوممي هروقت عشقم بکشه ميبوسمت مشکل دارن به من ربطي نداره.

خواستم جوابشوبدم که عکا س اومد.

عکا س:خب آماده اين؟

ژشتايي که عکاس ميگفت روانجام ميداديم وپشت سرهم عکس ميگرفت.

عکاس:بهترين زوجي که ازشون عکس گرفتم شمابودين خوشبخت بشين انشالله اين اخرين عکسه.

توي اين زشت قراربودمن روي مبل درازبکشم واميرهم روم زشت بوسيد ن ازگردنم روبگيره.عجيب گرمم شده بود.اميرم که چشاش فقط به لبام بود.عکا س بعددوسه تاعکس گرفتن اميرطاقت نيوردوشروع کردبه بوسيدنم عکاسم هي عکس ميگرفت.اين دفه نتونستم خودموکنترل کنم منم همراهيش کردم.

ازماشين پياده شديم اميردستشودرازکردومنم دستشو گرفتم.باباوامين وچندنفرديگه جلوي دربودن.رفتيم جلوشون باباازپيشوني هردومون بوسيدبه امين هم دست داديم.وقتي خواستيم ازفرش قرمزبگذريم آبشاري هاروشن شدن.به مهموناسلام داديم ورفتيم سرجامون نشستيم.صداي موزيک همه جاروگرفته بودوتعدادي وسظ ميرقصيدن.سپهرنزديکمون شد.

_سپهرچخبر؟


romangram.com | @romangram_com