#_نبض_احساس_پارت_188
تماس روقطع کردم وواردآرايشگاه شديم وخودموسپردم دست آرايشگر اونم کارشوشروع کرد.
*******
"امير"
ماشين روبردم گل فروشي بعدازاونم رفتم باغ تاهمه چيوچک کنم.صندلي هاچيده شده بودوجايگاه عروس آماده شده بودومشغول درست کردن سفره عقدبودن.
ازدرباغ که واردميشدي يه فرش قرمزپهن شده بودودو طرفش آبشاري بودتاوقتي مااومديم روشن شن.هوانسبتاخوب بودنه زيادسردونه زيادگرم.روي پله هاسفره عقدچيده شده بودوتاپايين پله کشيده ميشد روي ايوون هم جايگاه عروس ودامادبود.اون طرف هم جايي واسه ارکسترقرارداشت که اوناهم چندساعت ديگه ميومدن.
سعيد:اميربهتره ديگه بريم آرايشگاه.
باسعيدوسپهررفتيم آرايشگاه.موي زيادي نداشتم که بخواددرست کنه.لباسام روپوشيدم.سعيدصوت بلندي زدوگفت:ايول خوشتيپ.
سپهرهم آماده شده بود.
سعيد:چه شودامشب؟!
ازآرايشگاه اومديم بيرون.باماشين سعيدرفتيم گل فروشي تاهم گل بگيرم هم ماشينو.ماشين به طرززيبايي تزيين شده بوديه دسته گل رزهم گرفتم.
_خب بريم ديگه.
romangram.com | @romangram_com