#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_140
- من فکر کردم محو ابهتم شدي!
- ایش، چه خود شیفته!
صالح دستش را گرفت و سعی کرد همه ي عشقش را توي نگاهش بریزد و گفت:
- مهرانا قول می دم، یعنی اگه دیوونم نکنی سعی می کنم دیگه سرت داد نزنم. آخه تو خیلی برام مهمی!
- دیگه قراره منو به کی نشون بدي که این طور فیلم بازي می کنی!
- لعنتی من می گم دیوونم نکن سرت داد بزنم! حالا دیگه واجب شد ببرمت تا می خوري بزنمت!
- صالح!
- ایش پرده ي ... پرده ي گوشم پاره شد!
- صالح!
صالح با لحن طنزآلودي زمزمه کرد:
- زیر هجده مگه از این چیزا حالیشونه!
- زیر هجده عمته!
و این گفتگو همین طور تا رسیدن به خانه ادامه داشت!
romangram.com | @romangram_com