#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_183
صبحانه حاضر و اماده برای شما پرنسسه خوش خواب زودتر رفتم چون با خودم گفتم شاید نخوای منو ببینی و لج کنی و صبحانه نخورده بمونی کلید رو رو اپن برات گذاشتم اگه خواستی بری جای بتونی برگردی میدونم که بر میگردی با تمام بدی های من تو بدی نیستی شراره اینو منی میدونم که 1 سال و خورده ایه باهات زندگی میکنم خدافظ خانمم *
با ذوق صبحونه رو میخورم و بعد از تموم کردن صبحونه میخوام به بیمارستان برم و سری به ارسلان خان بزنم .
همینکه از ساختمون خارج میشم صدایی رو میشنوم که 19 سال در حسرت این لحنه مهربونش بود :شراره دخترم
دخترم ؟؟؟؟هههه تازه شدم دخترت ؟از کی تا حالا ؟از اون وقتی که زنه سابقت حقیقت رو پتک کرد و کوبید تو سرت ؟بی توجه بهش به راهم ادامه دادم که دستم رو گرفت و با لحن ملتمسی گفت :بذار حرف بزنیم
-فکر نمیکنم حرفی برای گفتن داشته باشیم
-داریم مطمئن باش داریم
-من ندارم
-اما منکه دارم
-من گوشی برای شنیدن بهانه های آبکیه شما ندارم
-من نمیخوام بهانه بیارم میخوام دلیل هامو بگم
-بدم میاد کلمه ها رو جا به جا بگن مثلا به جای بهانه بگن دلیل چه دلیلی میتونه 20 سال تاخیر آزمایش دی ان ای منو توجیه کنه ؟چی میتونه اونهمه بد رفتاری های شما با منو توجیه کنه ؟ادم با حیوون توی خیابون اون رفتاری که شما با من داشتید رو نداشت
-شراره من ازت یه فرصت میخوام
-فرصت چی ؟فرصت برای چی ؟
romangram.com | @romangram_com