#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_126


همه چی خوبه آرش مزایده رو فراموش کرده حمید اما سعی در کمک گرفتن از آرش داره شعارش هم اینه که اگه این دو شرکت دست از رقابت بر دارند و با هم همکاری کنند اتفاقات خوبی برای هر دوشون میفته آرش با کمال میل پذیرفته کامران اما راضی نیست این روزها که شمیم رفت و آمدش رو تو شرکت به خاطر من زیاد کرده در گیری های لفظیه این دوتا عجیب سرحالم میاره و گفته بودم کامران هم ترحم بر انگیزه ؟

وارد خونه که میشم با شنیدن صدای سرفه های خشک آرش به سمت آشپزخونه میرم صورت سرخ از تبش رو که میبینم لبخندی به ژولیدگی اش میزنم و این مرد عجیب موقع ناراحتی و خواب و مریضی شبیه پسر بچه های 4 ساله ی سرتق و بهانه گیره

به سمتش میرم و نگاهش رو به خودم جذب میکنم هنوز میترسم ازش هنوز نگرانم با لحن صلح آمیزی میپرسم :حالت خوبه ؟

سری به علامت منفی تکون میده و منتظر نگاهم میکنه

چشمهاش تبداره صورتش سرخه بی توجه به نگاه متعجبش دستم رو رو پیشونی اش میذارم و دستم که میسوزه سریع و هول میگم :باید بری دکتر تبت خیلی بالاس

با صدای گرفته اش میگه :خوب میشم

-پس برو تو اتاقت من برات دارو بیارم یه ذره استراحت کن

هنوز با نگاه مات خیره امه که کلافه میگم :دِ برو دیگه

لبخندی رو لبش میشینه و من هم خودم تعجب میکنم از این جرائت خرج داده شده .

به اتاقش که میره سریع سوپی بار میذارم اب پرتغالی براش میگیرم همراه با قرص های سرماخوردگی به اتاقش میبرم که یکی از بدترین شب های عمرم رو توش سپری کردم .

قرص ها و آبمیوه رو که به خوردش میدم سری با سطل آب و حوله بر میگردم تو اتاق و شروع میکنم دستمال خیس گذاشتن رو پیشونی داغش رویا هم که میاد خونه سریع میفرستمش خونه ی مامان بزرگش که مریض نشه آرش که این حرکت من رو میبینه با کسلی ای که ناشی از بیماری تو لحنش نشسته میگه :مگه خودت مریض نمیشی که رویا مریض میشه پس تو چرا اینقدر دور و بر منی ؟

-رویا مهمه خیلی مهم تر از من


romangram.com | @romangram_com