#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_120

من: نخير، واقعا ميخواستم سگ بخرم دلم به حالت سوخت ولی به آرام ميگم تو جلومو گرفتی...

نفس: بگو مهم نيست، همينكه سگ نياد تو خونه به هر قيمتی می ارزه.

من: اگه از چيزي خوشت او مده بردار.

نفس: منكه بچه نيستم عروسك بازي كنم فقط نگاه كردم.

من: بابا، حاج خانوم خانوم بزرگ، بريم پس...

پشت ويترين مغازه ساعت فروشی يه ساعت طلايی بزرگ پراز نگين چشمو گرفت.

من: نفس اين ساعته قشنگه به نظرت براي آرام؟ نفس: از بالا رديف سوم، چهارمی از سمت چپ!!!...

من: كد صد و سه...

نفس: آهان ديدمش، آره خيلی قشنگه، من عاشق اين ساعتام خوش بحال آرام.

باهم رفتيم توي مغازه.

من: سلام آقا خسته نباشين، كد صد و سه رو ميتونم ببينم؟ نفس سرشو بهم نزديك كرد و گفت نفس: كد داشت مثه خلا آدرس ميدادي؟؟ يه لبخندكمرنگ زدم و فروشنده ساعتو آورد فروشنده: بفرمايين من: ممنون، دادمش دست نفس من: ببندش پشت دستت نفس: چرا من؟

من: ميخوام ببينم تو دست چطوريه.

نفس ساعتو دستش كرد،حسابی به دستاي كشيده و سفيدش ميومد من: آقا از اين دوتا ميخوام دارين؟ فروشنده: شما هزار تا بخواه هست.

من: ممنون اگه لطف كنين يه دونه ديگم بدين

: چرا دوتا؟

من: مگه نگفتی از اينا خوشت مياد؟

نفس: چرا ولی نگفتم بخري كه، الآن تولده آرامه.

من: خب باشه ، يكيم واسه توئه حسود ميخرم.

نفس: نه همين فكر تورو آرامم ميكنه ميگه شكل ساعت من گرفته زشته، نميخوام.


romangram.com | @romangram_com