#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_117
عروسكی و دخترونه بود...
من: خوبه همين؟ بريم داخل تنت كنی؟ نفس: اين ديگه مورد تاييده؟
من: اگه كتش تنت باشه و يه ساپورت رنگ پا بپوشی آره!!!
نفسشو با صدا فوت كرد بيرون و گفت
نفس: ميخواي چادر بپوشم بيام؟؟؟ كار ديگه اي اگه هست بكنم؟ من: بايد دنبال يه كلاه قرمز قشنگم باشيم كه موهات پوشيده تر باشه...
حالا فعلا بريم بپوشش.
با هم رفتيم داخل مغازه، يه فروشنده ميان سال ولی هييييييز داشت...
من: سلام آقا خسته نباشين، از اون لباس قرمز پشت ويترين سايز ايشون هست؟ فروشنده: اوووووم مانتوتونو باز كنين ببينم چه سايزي اندازتون ميشه...
دست نفس رفت سمت دكمه هاش...
شيطون ميگه بزنم فك مك يارو رو بيارم پايين، به هواي سايز ميخواد مانتوشو باز كنه ديد بزنه بی شرفه بی ناموس...
حالا انگار اين يه لا پارچه مانتو تنگ چقدر تو سايزش تأثير داره...
دست منم رفت سمت مانتوشو گذاشتم روي دكمه هاش...
با اخم گفتم
من: سايز سی و شيش....
فروشنده: مطمئنين؟ فكر ميكنم كوچيك باشه.
با غيض گفتم
من: نخير، سی و شيش اندازست فروشنده: بفرمايين اينم سايز سی و شيش.
من: ممنون.
فروشنده: خواهش می كنم، پرو آخر فروشگاهه.
romangram.com | @romangram_com