#منشی_مدیر_پارت_158



روي ميز خم شده بودم و به خانه هاي سياه و سفيد جدول نگاه ميکردم. اگر جواب اين سوال را پيدا ميکردم شايد ميتوانستم تمام خانه هاي جدول را پر کنم با حرص گفتم : اخه اين سوال وسط اين جدول چيکار ميکنه؟ هفت افقي قسمت دو اخه اينم جا بود لعنتي.

ناگهان با صداي فربد به خودم امدم : سر چي موندي؟ و صندلي را مقابل من کشيد و نشست.

- کشور هزار درياچه شش حرفه و نون و دالش در اومده.

فربد بلافاصله گفت: فنلاند.

چند سوال باقي مانده را به کمک هم حل کرديم .پس از ان فربد با حالتي متفکر به من خيره شد. دو دقيقه اي به همين منوال سپري شد در اخره با تندي گفتم: اتفاقي افتاده؟

فربد در حاليکه دستش را زير چانه اش جا به جاميکرد گفت: هنوز نه ولي شايد اتفاق بيوفته. با حرص گفتم: اهان عجب توضيح مبسوط و روشني ارائه دادي.

- اخه نمي دونم چطوري بگم؟

در دلم گفتم: به کمک اون زبون درازت. خيلي کنجکاو شده بودم. ميخواستم بدونم در چه موردي ميخواهد حرف بزند سکوت کردم تا بتواند به افکارش نظمي دهد. بعداز چنددقيقه بالاخره به حرف امد و گفت: اگر تو... ا .... پس چرا اين طوري نگام ميکني؟

روزنامه را به دست گرفتم و بدون توجه به او شروع به خواندن کردم.

- مثل اينکه داشتم باهات حرف ميزدم ها. و روزنامه را از دستم کشيد.

بدون اينکه نگاهش کنم گفتم: ادامه بديد

- ببين من ميخوام نظرت رو در باره پيشنهادم بپرسم شايدم دو پيشنهاد البته به جواب تو بستگي داره.... وقتي باهات حرف ميزنم منونگاه کن.

با عصبانيت گفتم: بالاخره نگاهتون کنم يا نه؟ نيم ساعته که منو معطل کرديد . اصلا بهتره از خير پيشنهاد شما بگذريم.

فربد مکثي کرد و بعد پرسيد؟ تو قصد ازدواج داري؟ و به انتظار جواب به صورتم خيره شد.

- اين چه ربطي به پيشنهاداي شما داره؟

romangram.com | @romangram_com