#منشی_مدیر_پارت_156

-اوهوم....حالا فهميدم.......يعني تو اينقدر بچه اي که به حرفاي بي ارزش تينا توجه کردي؟يعني به همين زودي حرفاي منو فراموش کردي؟....اگر تينا بفهمه تو به حرفاش گوش دادي و روي حرفاشم فکر کردي از خوشحالي سکته مي کنه.من فکر نمي کردم تو حتي تينا رو به عنوان يه موجود زنده به حساب بياري چه برسه به اينکه مزخرفاتي که مي گه رو بشنوي.....واقعا نا اميدم کردي و با تاسف سرش را تکان داد.

با عصبانيت گفتم:شما با اين حرفا مي خوايد روي حرفا و کاراي تينا سرپوش بذاريد؟

من؟بابا تو ديگه عجب بي انصافي هستي من چند بار به خاطر تو تبنا رو مواخذه کردم.با تمسخر گفتم:خيلي لطف کرديد اجازه بديد مراتب تشکرم رو تقديم حضورتون کنم

-خواهش مي کنم بفرماييد.

با حرص صورتم را برگرداندم که گفت:اوه گردنت رو شکستي.چه خبره؟فهميدم از دستم حرصت گرفته ديگه لازم نيست صد و هشتاد درجهسرت رو بر گردوني.بهت بگم توي گروه کشته مرده هاي من همه جور ادمي پيدا ميشه به جزگردن شکسته ها کا البته من ورودشون رو قدغن کردم.

با اين که به شدت خنده ام گرفته بود سعي کردم نخندم.

پس از چند لحظه دوباره فربد شروع به صحبت کرد

-ببين من اصلا و ابدا کار تينا رو تاييد نمي کنم.بارهام به خاطر رفتار نامناسبش بهش تذکر دادم نمونه اش همين چند ساعت پيش ولي انگار نه انگار البته من اصلا به خاطر تو اين حرفا رو به تينا نزدم چون اصلا فکر نمي کردم تو حرفاي اونو به خودت بگيري من به طور کلي بهش تذکر دادم.دوما به قول معروف شنونده بايد عاقل باشد تو ديگه چرا؟اخه من بايد از دست چند نفر حرص بخورم؟اصلا تينا به کنار توي اين دوره زمونه هزاران ادم مثل تينا وجود داره که حرفاشون خيلي بدتر و سخت تر از تيناست اگر نقل اين باشه که تو سر هر حرفي اين قدر خودتو عذاب بدي که از بين مي ري راستي تا يادم نرفته بهت بگم هر يک از اعضاي اصلي گروه که بميره يکي از اعضاي علي البدل به جاي اون عضو اصلي قرار مي گيره و بعد با حالت متفکري گفت:چي داشتم مي گفتم؟

در حاليکه خودم را محکم گرفته بودم که نخندم گفتم:خودتو عذاب بدي

-اره عزيزم از قديم گفتن در دروازه رو ميشه بست اما در دهن مردم رو نمي شه بست.باور کن دوستانه بهت نصيحت مي کنم براي حرفاي بيخود ديگران ارزش قائل نشو چون حاصلي جز غم و اندوه نداره و البته هزينه کردن يه پول قلنبه براي رفع چين و چروک هايي که بر اثر اخم کردن روي پيشوني افتاده.....راستي تو چرا اصلا به فکر پوستت نيستي مگر تو نمي دوني وقتي ادم خنده اش مي گيره اگر سعي کنه نخنده دور لب و دور چشمش چروک مي افته.اين قدر بي فکر نباش و قدر اين نعمت خداداي رو بدون اخه تو اخلاق درست و حسابي که نداري حداقل زيباييت رو حفظ کن که اون شوهر بيچاره ات به يه چيزي دلش خوش باشه.

-شما لازم نيست به حال اون دل بسوزوني

-چشم خب حالا که حالت يه کم بهتر شده و جون پيدا کردي تا با زبونت منو زخمي کني پاشو بريم گلخونه رو نشونت بدم

-نه

-دوباره که رفتي سر پله اول پس من از اون موقع تا حالا داشتم براي خودم حرف مي زدم.اصلا گوش مي کردي من چي مي گفتم و بعد سرش را کمي کج کرد و به گوشم نگاه کرد و گفت:ا ا اِ پس سمعکت کوش؟من چقدر جون بکنم پول در بيارم سمعک برات بخرم بعد تو هي گمشون کني

در حالي که به حرفهاي او مي خنديدم گفتم:مي دونيد که بين من و مامان سر امروز يه کم اختلاف پيش اومده حالا من مي خوام از اين موضوع به نفع خودم استفاده کنم تا باهام اشتي کنه

-همين که مامانت به من اجازه داد تا با هم.....

romangram.com | @romangram_com