#محاق_پارت_582

ـ حالت چطوره همایون خان؟ بدون من خوش گذشتن چه جوریه؟ با عشق قشنگ تره پامچال جان، این چه سوال مضحکی می پرسی!

لبخندی می زنم و آسمانی که روی به روشنی می رفت، نگاه کردم:

ـ هنوز یاد نگرفتی شب قبل خواب، گوشیت رو، روی سایلنت بذاری؟

کمی مرا دلداری بده! کمی به فکر حال بدم باش. کمی به اینکه ممکن است، دیشب بر من چه گذشته باشد، فکر کن! دیشب... دیشب خیلی بد بود! شب خیلی وحشتناکی بود!

ـ خوبی پامچال؟

ـ پامچال خوبه! همیشه خوبه! حتی الان که کنار معشوقه خواهرش مست می کنه، حتی الان که فهمیده مسبب مرگ خواهرش کیه! می بینی چه قدر خوبه؟ تنم گُر گرفته، بهم گفت برو دوش آب سردبگیر! فکر می کنه نمی فهمم که می ترسه ازم. می ترسه بشم ارکیده و نتونه پا پس بکشه... به نظرت عاشقشم که اینقدر می خوام نزدیکم بمونه؟

کلافه می پرسد:

ـ بیام پیشت؟

با پوزخند جواب می دهم:

ـ چند ماه نیستی! نمردم، زنده ام... فکر می کردم یه روز تو منو ول می کنی، ولی دیدم نه من ولت کنم هیچ فرقی تو اصل و فرع ماجرا نداره.

ـ می دونی که برام عزیزی!

ـ تو چی؟ می دونی که زندگی ساختیم که الان زندگی نیست؟ می دونی همایون؟




romangram.com | @romangram_com