#محاق_پارت_371
ـ من؟ راستش پلیپ داشتم!
دوباره می خندد و ضربه ی محکمی به کتفم می زند:
ـ عروسکی عمل کردی چه ربطی به پلیپ داره؟
دستش را روی نور بینی اش می گذارد و بالا می دهد:
ـ منو بیین، شبیه سقف شیروونی شده!
نقل را قورت می دهم که دوباره گلاب خاتون غر می زند:
ـ بذار شیر رو بخوره! اینقدر حرافی نکن سما!
سما سری تکان می دهد و نان بربری را سمت خودش می کشد و با فریادش لیوان در دستم تکان می خورد و نیمی از شیر روی شلوار می ریزد.
خانم جان تکه نان در دستش را سمت سحر پرت می کند:
ـ الهی اون صدای انکر الصواتت خفه بشه! آقا جونت مگه کره که اینجوری صداش می کنی؟
از جا بلند می شود و هیکل نبستا پُرش سمتم می کشاند. خم می شود و پارچه شلوارم بالا می کشد:
ـ نسوخت؟
سرم را تکان می دهم و دستش را می گیرم:
romangram.com | @romangram_com