#می_گل(جلد_دوم)_پارت_291

شکایت کنم که داشتی سکته ام میدادی؟؟؟-نکنی این کاررو...پاره اش کن بریز دور بابا...کسی که بابا 0تا بچه
است که از این کارها نمیکنه...راستی تبریک!!!-مرسی...شهروز اصلا متوجه نشد آرمان چی گفت و خودش به آرمان
چی گفت....بلافاصله بعد از تلفن آرمان شماره خونه رو گرفت..با اولین بوق می گل جواب داد!!!-سلام عشق من!!!-
داشتی سکته ام میدادی!!!-خدا نکنه....تبریک نمیگی؟-من قربونت برم....تبریک چیه؟؟؟-ولی من بهت تبریک
میگم!!!-مراقبش باشیا!!!-نمیزارم یک ثانیه اش از دستم در بره..اینبار میخوام با همه وجود حسش کنم!!!-باباش
چی؟؟لحن دلخور شهروز می گل و به خنده انداخت!!!-باباش همه چی!!!باباش عشق.-زودی میام-منتظرتم
عزیزم!!!رستی شهروز...شهریار میخواست خودش بهت خبر بده...اگر بهت گفت وانمود کن نمیدونستی!!!-هزار تا
بوس بری تو خوشگله!!!-بوس...منتظرتم!!!

romangram.com | @romangram_com