#می_گل(جلد_اول)_پارت_776
بعد دوباره خطاب به مي گل گفت تشريف بياريد...
مي گل وارد اتاق که شد با ديدن تخت گفت:من بايد بخوابم!!!
-بخواب خب.
بعد از اينکه ازش خون گرفت گفت :1 ساعت ديگه بيايد جوابش و ببريد.
-ميشه بشينم؟؟؟مسيرم دوره!!
-بفرماييد.
40 دقيقه بعد آزمايش آماده بود.
زن لبخندي زد..لبخندي که نميدونست چه رنگي بهش بده..بايد خوشحال باشه يا ناراحت اما هر چي بود تو نتيجه آزمايش فرقي نميکرد.
-مبارکه خانوم....انشالله قدمش خير باشه.
-چي؟؟؟
تعجب مي گل باعث شد زن حساب کار دستش بياد!!!
اما ترجيح داد سکوت کنه..آزمايش و داد دست مي گل و گفت:ميخوايد زنگ بزنم آژانس؟؟؟
-ممنون ميشم.
romangram.com | @romangram_com