#می_گل(جلد_اول)_پارت_706
-ولي اگر باشه بايد دارو مصرف کني
-که چي بشه؟؟چند سال بيشتر عذاب بکشم؟
-عذاب؟؟چرا اينطوري فکر ميکني؟
-عذاب نيست..يه عمر با يه بيماري سر کني که فکر کني هر ان ممکنه و اون و به کس ديگه اي منتقل کني؟
-چرا اينطوري فکر ميکني؟مثل پسر بچه هاي 19-20 ساله شدي..کاش در اين مورد تحقيق ميکردي.
-کردم..فکر کردي نکردم..ميدونم ميشه زندگي کرد..دارو داره...اما مي گل تو چي؟
- من چي چي؟
-تو ميخواي با کسي که يه همچين بيماري داره زندگي کني؟
-چند سال پيش يه روز سرما خورده بودم نرفته بودم مدرسه...مونده بودم خونه...تر گل طبق معمول نبود..بلند شدم براي خودم سوپ درست کردم...تلوزيون هم روشن بود و داشت يکي از اين برنامه هاي اجتماعي و نشون ميداد...با شنيدن کلمه ايدز توجهم جلب شد و صداي تلوزيون و زياد کردم..از بس هميشه فکر ميکردم تر گل با اين همه کثافت کاري يه روزي ايدز ميگيره...تو اون برنامه کلي در مورد راههاي انتقال و...اينها گفت که من همش رو تو اين 2-3 روزه باز از تو نت خوندم به علاوه خيلي چيزهاي ديگه که با پيشرفت علم اضافه شده...اما نکته اي که نظر من و خيلي جلب کرد اين بود که آخر برنامه يه تماس تلفني داشت با يه پسري که ايدز داشت...پسره تحت نظر يه کلينيک بود که کلاسهاي آموزشي و توجيهي و غيره داشتن ..توي همون آموزشگاه عاشق يکي از پرستارها ميشه ...دختري که سالم بوده و آلوده نبوده و با هم ازدواج ميکنن...جالب بود ميگفت ما حتي ميتونيم بچه دار بشيم..البته از راههاي آزمايشگاهي..ولي ميتونيم....شهروز...وقتي ميشه چرا نکنيم؟؟؟تو به من و عشقم شک داري؟
-مي گل..تو هنوز خيلي جووني!و در ضمن خيلي پاک...من نميتونم تورو درگير يه همچين زندگي بکنم!
-تو داري به جاي من تصميم ميگيري!
-نه...من به جاي تو تصميم نميگيرم..اما نميخوام خودخواهانه با اين موضوع برخورد کنم...
-من نميتونم تورو مجبور کنم من و دوست داشته باشي...
romangram.com | @romangram_com