#می_گل(جلد_اول)_پارت_671


-سلام

آرمان کمي مکث کرد

-مي گل تويي؟

-بله..خوبيد؟؟خاله خوبه؟

-ممنون..تو چرا صدات گرفته...نکنه تو هم سرما خوردي؟

-نه..از دست دوست شما !

-شهروز؟؟؟چيزي شده؟

-آرمان...يه چيزي ميپرسم تورو خدا راستش و بگو..تورو خدا...جون هر کي دوست داري..جون خاله...نگو من وکيل شهروزم بايد راز دار باشم..تورو خدا..

-خيلي خب...بگو..گريه هم نکن!!!

-شهروز چشه؟؟چرا رفتارهاش اينطوري شده؟

آرمان سري تکون داد...اما بايد اول نقش بازي ميکرد تا يه دستي نخوره!

-چي شده مگه؟


romangram.com | @romangram_com