#می_گل(جلد_اول)_پارت_666
-شهروز....تو يه بار ديگه بايد بري آزمايش....بايد بري دکتر...حتي اگر واقعا ايدز داشته باشي دارو داره..بايد مصرف کني
-آخرش مرگه ديگه....
-آخر زندگي هممون مرگه..اين ما نيستيم که وقتش و تعيين ميکنيم..اما گاهي ميتونيم به تعويق بندازيمش..در ثاني اون دختر گناه داره... 2 سال دنبال خودت کشونديش حالا ميخواي ولش کني؟
-روم نميشه بهش بگم...چي بگم؟؟؟نميخوام يه عمر با ترس با من زندگي کنه!!!گناه داره!!!
-تو بهش بگو..بزار اون تصميم بگيره..آخه بي دليل يهو از اين رو به اون رو بشي داغونش ميکني!!!
-آرمان بي خيال...
-من بهش ميگم!!
-بي جا ميکني....به خدا گفتي نه من نه تو!!!
-تو احمقي...ببخشيد اين و ميگم..اما هستي..تو مثل برادر من ميموني...اما برادرانه ميگم داري با اينده ات بازي ميکني..بيا برو دکتر يه ازمايش ديگه بده اگر بود دارو بگير..به مي گل هم بگو..شايد اصلا نخواد با اين وضعيت حتي تو يه خونه باهات زندگي کنه!!!از کجا ميدوني باهات ميمونه حالا؟!!
شهروز کمي فکر کرد...
-امروز دفتري؟؟؟
-بله!!
-ميام پيشت...کارت دارم!!!
romangram.com | @romangram_com