#می_گل(جلد_اول)_پارت_658

-بسه شهروز..خوبه مريضي!!!

شهروز باز سر خورد سر جاش

-ساعت 8 بيدارم کن بريم!!!

-ميخواي نريم؟؟؟حالت اصلا خوب نيست!

-نه...نميخوام فکر کنن سر کارشون گذاشتيم..يه شب تحمل ميکنم.

ساعت 8 ميگل رفت تو اتاق...شهروز هنوز تب داشت!!!دستش و روي صورت شهروز کشيد....دلش ميخواست هر چي داشت..ميداد شهروز سر حال ميشد..از اينکه نميتونست براش کاري بکنه عذاب ميکشيد!

-مي گل!

-بيداري؟؟

-بله که بيدارم..يه دست لباس براي من اماده ميکني من دوش بگيرم؟

-دوش نگير حالا!!!بدتر ميشي!

-نه..عرق کردم بدم مياد!!!

-باشه برو دوش بگير من لباسهات و آماده ميکنم...

با رفتن شهروز توي حمام اتاقش ...مي گل در کمد لباسهاش و باز کرد!!!

romangram.com | @romangram_com