#می_گل(جلد_اول)_پارت_605




بعد از خوردن غذا...خاله چاي ريخت و از مي گل خواست لباسش و بپوشه تا ببينه!!!





وقتي مي گل با اون لباس شيري رنگ حرير و کفش پاشنه بلند اومد بيرون خاله يه لحظه دلش خالي شد!!!تضاد رنگ پوست مي گل که در اثر رفتن به کلاس شنا بود با لباس روشنش.چشمهاي ابيش و موهاي زيباش..همه دست به دست هم داد تا يک لحظه خاله ايران از مطرح کردن موضوع محرميت پشيمون بشه....





*اگر براي اين دختر همه اتفاقي بيافته چي؟؟؟با اين همه زيبايي يعني شهروز ميتونه خودش رو کنترل کنه؟





-زشته خاله؟




romangram.com | @romangram_com