#می_گل(جلد_اول)_پارت_595
-نه...راستي يلدا هم براي نهار مياد؟؟
مي گل حس کرد شايد چون جمعشون زنونه است يلدا رو هم بگن بياد...اما خاله با يه غم پنهاني که از نگاه تيز بين مي گل دور نموند گفت:نه عزيزم....يلدا نميتونه بياد!!!
-باشه...پس من ميرم...سعي ميکنم زود بيام...
-سعي نه!!زود بيا!!
romangram.com | @romangram_com