#می_گل(جلد_اول)_پارت_592

-ميام براتون ميگم!!

-منتظرتم عزيزم.

وقتي رسيد با استقبال گرم خاله مواجه شد...خاله سفت بغلش کرد...آخ که چقدر اين آغوش پر محبت براش امنيت مياورد!

-خاله جايي نميخواستي بري؟

-بيا تووو..از اين تعارفها خوشم نميادا!!!

بد از حال و احوالهاي معمول خاله پرسيد:زود بگو جواب دانشگاه چي شد؟

-822

-نهههههه!!!!

چنان جيغي زد که مي گل توقع نداشت!!!

خاله:آفرين.....آفرين....خيلي خوشحال شدم..امروز از صبح که پاشدم فکرت بودم..دل به دل راه داره!!!!چون داشتم فکر ميکردم بهت زنگ بزنم يا نه که خودت زنگ زدي!!!

-خاله نميدوني چقدر ذوق دارم....من يه همچين روزي رو تو روياهام ميديدم!!!!

-چرا تو روياهات؟؟؟تو دختر باهوشي هستي...من اين روز و اين خبر و خيلي هم نزديک ميديدم!!!حالا بگو ببينم چي شده از اين طرفها؟؟؟



romangram.com | @romangram_com