#می_گل(جلد_اول)_پارت_572
-شهروز حالم خوب نيست...ميشه فردا در موردش حرف بزنيم؟
-ببخشيد..نميخواستم اذيتت کنم...
-نه...اذيت نکردي...بار اول نبود اين اتفاق ميافتاد.....شبها با يه مشت قرص خواب کپه مرگم و ميزارم...
-خاله ميدونه؟
-نه...دلم نمياد بهش بگم.....وقتي رفتيم خواستگاري يلدا فکر ميکرد نجيب ترين دختر شهر و برام گرفته!!!
romangram.com | @romangram_com