#می_گل(جلد_اول)_پارت_546





وقتي لبهاشون روي هم قرار گرفت شهروز نفس عميقي کشيد...مثل تشنه اي که به اب رسيده باشه!!!





بعد از چند لحظه مي گل سرش و بلند کرد و با بدجنسي گفت:بسه ديگه...پررو ميشي...حالا يه کم ديگه برام پيانو بزن!!!





-بيا بشين کنارم تا بزنم....





مي گل نشست کنار شهروز ..شهروز باز سرش و دولا کرد و براي لحظه اي لبهاي مي گل و شکار کرد و گفت:چي بزنم؟؟؟



romangram.com | @romangram_com