#می_گل(جلد_اول)_پارت_467






-به خودم ربط داره...

شهروز با عصبانيت اومد سمتش بازوش و گرفت و فشار داد گفت:تو نصفه نيمه لذت دادي...نصفه نيمه لذت بردي عصبي شدنش و داد زدنش براي منه...اوني که بايد الان سگ باشه...منم نه تو....دارم ميترکم..ميخوابونمت ....لا اله الل الله.....بابا لا مصب چقدر خودم رو کنترل کنم؟؟؟من س.ک.س.م يه کم اينور اونور ميشد زمين و زمان و به هم ميدوختم...حالا با يه عشق بازي نصفه نيمه سر من داد هم ميزني؟





مي گل دستش و از تو دست شهروز بيرون کشيد و گفت:برو بابا...اصلا تقصير منه که پاکيم و به يه شهوت فروختم!!!!





با حرص در برابر نگاههاي عصباني شهروز لباس پوشيد...کيف و کتابش و برداشت و در جواب شهروز که گفت...وايسا برسونمت در و کوبيد به هم و رفت!!!






romangram.com | @romangram_com