#می_گل(جلد_اول)_پارت_465


-از نميدونمت...برا تو هم کامل نبوده!!!اگر اون دستت و که مثل پاسبان کنار شلوارت گذاشتي و بر ميداشتي الان دوتايي خوب بوديم!!!





-ديگه چي؟؟؟





شهروز خواست چيزي بگه..اما بيخيال شد..فکر کرد توضيح اين موضوع باشه براي يه وقت ديگه...نميخواست ذهن مي گل بيشتر از اين درگير بشه!!!





شهروز از کنارش بلند شد...در حالي که موهاش و مرتب ميکرد گفت:بايد برات يه دوره کلاس بزارم...زيادي صفر کيلومتري!!!!






romangram.com | @romangram_com