#می_گل(جلد_اول)_پارت_419
شهروز دست مي گل و گرفت و گفت بيا بالا..
-چه خبره؟
-مگه نميخواي ببيني کجا بايد بخوابي؟
-آها....
مي گل خسته دنبال شهروز راه افتاد....
شهروز وسط راهرو گرد طبقه بالا ايستاد و به دو تا در اشاره کرد و گفت:اين يا اين؟
-چه فرقي داره؟؟
-حالا.....
-اذيت نکن!!!
-انتخاب کن ديگه!!!
مي گل نگاهي به درها انداخت هر دو يه اندازه و يک شکل بود....
انگشت اشاره اش و به سمت يکيش گرفت و به شهروز خيره شد...ميخواست ببينه عکس العملش چيه...اما شهروز حرفه اي تر از اون بود که بشه از صورتش چيزي خوند....
romangram.com | @romangram_com