#می_گل(جلد_اول)_پارت_365
وقتي توي ماشين نشستن تازه مي گل پرسيد:حالا کجا قراره بريم؟
-بريم برات لباس بخريم....
-لباس؟؟براي چي؟؟؟
-خسته شدم از بس لباس مشکي تنت بود...گفتم شايد لباس نداري...گفتم بريم برات لباس بخريم...کنايه حرف شهروز و که در لفافه شوخي پنهان بود و مي گل سريع گرفت.
-من لباس دارم....
-حالا يکي هم من بخرم....راستي براي نامزدي لباس داري؟
-تو که گفتي نامزدي نرم!
-هنوزم ميگم...چون با هم ميريم!
مي گل از جا پريد و با خوشحالي گفت:راست ميگي؟
-من تا حالا دروغم گفتم؟حالا ببينم لباس داري يا نه؟
مي گل سرش و انداخت پايين و گفت:نه!
-ايول...من عاشق لباس خريدنم...بريم بخريم؟
romangram.com | @romangram_com