#می_گل(جلد_اول)_پارت_326

-شهروز فشار ارومي به دست ديگه اش داد و گفت:چيزي نيست عزيزم....شايد زياد بهش فکر کردي!

-مي گل نگاهش کرد و گفت:راست ميگي؟اره راست ميگي...سر شبي با عکسش کلي حرف زدم..احتمالا به خاطر اون بود...ولي...ولي...ميزاري فردا ازش خبر بگيرم؟قول ميدم بار آخر باشه!!!

--باشه...اما از کي و از کجا ميخواي ازش خبر بگيري؟

--نميدونم!!

-بزار فردا شب تموم بشه خودم از آرمان ميخوام برات پيداش کنه!!!بزار نامزدي آرمان تموم بشه!!!

--باشه!

-شهروز شونه هاي مي گل و گرفت و آروم خوابوندش!

-چقدر دلش ميخواست پيشوني مي گل و ببوسه...فکر ميکرد اگر قضاوت بد مي گل نبود اين کار آرومش ميکرد!!

-بعد از دادن يه قرص ارامبخش به مي گل به اتاقش رفت...بي توجه به ساعت به آرمان زنگ زد...آرمان خواب الود گوشي و جواب داد!

--بله؟

--آرمان ترگل کودوم بيمارستان بستريه؟

--شما؟

--شهروزم!

romangram.com | @romangram_com