#می_گل(جلد_اول)_پارت_181
-ماشينت و گذاشتي اينجا؟
-ماشينم و؟؟؟آره ديگه گذاشتم تو پارکينگ!
-نه!!!منظورم کاديلاکه!!
شهروز قهقهه زد...طوري که نميتونست جلوي خنده اش و بگيره...مي گل ليوان نوشابه رو گرفت طرفش...اما شهروز پسش زد...بعد از اينکه خوب خنديد اروم شد...دستش و دراز کرد تا دست مي گل و بگيره اما مي گل ناخواسته دستش و کشيد...شهروز گفت:کاديلاک اسبمه عزيزم...همون که ديديش!
-آها!!!
-در ضمن...ادم وقتي باباش ميخواد دستش و بگيره مانع نميشه!
مي گل پوزخند زد..
*.کاش يه قدرتي داشتم ميتونستم ذهنش و بخونم...اين هوسه يا عشق؟
-هر چي که هست...به تو چه؟
-پات و عمل کردي؟
-اوهوم...2-3 سال پيش تو اسکي پام پيچ خورد رباط صليبيش پاره شد....عمل کردم...
-پس تو هم اين درد و کشيدي!
romangram.com | @romangram_com