#ملودی_زندگی_من_پارت_176

- بخون ملودی. انقدر تعریف کردن وسوسه شدم صداتو بشنوم. افتخار میدی خانوم؟

افتخار میدم؟! چقدر این جمله آشنا بود و غریب!

روژین: آره بخون. راستی مامانش مدرس زبانم هست؛ پس بدونین که اگه صداشو نشنوین عمرتون برفناس!

ای بابا؛ چه گیری کردیما!

دستامو جلوی آتیش گرفتم و گفتم:

- باشه، من تسلیم.

بچه ها غیر آرشام دست زدن و هورا گفتن.

روژین: دمت گرم. آهنگ آرش و ...

می دونستم کدوم آهنگ و میگه؛ به آهنگ " broken angel " ارادت خاصی داشت!

- باشه، فهمیدم کدوم آهنگ و می گی.

روژین: الحق که ذاتا باهوش زائیده شدی، مامانت چه کرد!

چشمام و گرد کردم و با گوشه چشم پسرا رو نشون دادم.

با لب خونی گفتم:

- خفه شو!

روژین جلو دهنشو گرفت و بعد از مکثی با لبخند ملیحی پسرا رو نگاه کرد.

ملینا و آرامیس جلو دهنشو گرفتن و ریز ریز خندیدن.

آرامیس لبخندشو جمع و جور کرد و گفت:

- یه لحظه قبل اینکه بخونی صبر کن ملودی!

به پسرا که سرشون پایین بود و شونه های لرزونشون رو ویبره بود و صورتشون قرمز، نگاه کردم. به لبام دست کشیدم تا نخندم؛ هم وضع اینا خنده دار بود، هم حرفی که روژین زده بود. دختره ی احمق آبرو واسه آدم نمیذاره؛ همیشه باید سوتی بده!

به آرامیس که کنار آرشام نشسته بود نگاه کردم و گفتم:

- چی شده؟

آرامیس با خنده ی آروم از پسرا چشم برداشت و گفت:


romangram.com | @romangram_com