#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_166

-چه خوب، لابد بچه ام داری؟

-یه پسر.

-اسمش چیه؟

شمیم با یاد فرزندش لبخند میزند:ارین.

-اسم خودت چیه؟

مگر دکتر اسمش را نمیدانست! پس دلیل این سوال چه بود؟ رفتار دکتر و حصور در این مکان زیادی مشکوکش کرده.

-شمی...

تلفظ اسم در زبانش متوقف میشود، زبانش بندامده و تابلوی سر در ساختمان جلوی چشمش رژه میرود، گفتار درمانی! کسی که مشکل گفتاری دارد، زیر لب بازهم اسمش را به زبان می اورد، چقدر بد تلفظ میشود این اسم از زبانش.

نگاهش میان پروین ودکتر می چرخد، هردو میدانند او به مشکلش پی برده، دکتر با ارامش و پروین پر استرس نگاهش میکنند.

-عزیزم، چرا سکوت کردی؟ مشکلت یه مشکل معمولیه، خیلی زود خوب میشی.

شمیم همچنان مات زده به او نگاه میکرد، یک مشکل معمولی؟ زود خوب میشود؟ همه قول زود خوب شدن میدادند و این مدت تنها بهبودی اش همان حرکت سخت دستانش بود،دیگر چه چیزهای پنهانی وجود داشتند؟

-خب تو کما رفتن عوارضی داره، عوارضی که دایمی نیستن و خیلی زود خوب میشن.، واین گریه نداره.

تازه میفهمد چشمانش اشکی ست، انگار این دیر فهمیدنها جزیی از وجودش شده،

-پروین کنارش روی همان زمین سرد زانو میزند و دستان سردترش را به دست، میگیرد.

-شمیم جان یه چیزی بگو، مگه نمیخوای خوب شی، خوب اینم جزیی از خوب شدنته.

romangram.com | @romangram_com