#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_82
ـ الووو
ـ چند هفته میخوای بمونی چیکار؟...
روی تخت خوابم دراز کشیدم و به سقف آبی رنگ اتاق زل زدم....
ـ میخوام ال و هوام عوض شه...کارای نرم افزارم خیلی عقب مونده...میخوام سخت روش کار کنم....
برای حرف زدن زیادی مکث کرد...!
ـ باشه...فقط تو و زینت میرین؟.
یه نیش خند بی صدا زدم.....هنوز گیر تعصبات سنتیه درب و داغون عهد عتیقه...!
ـ نه اسد و چند تا از خدمه ها هم همراهمون میان...
ـ آها...پس بهت خوش بگذره عزیزم....
اوووووووووووووووووووووووو ووووووووووف......!
ـ ممنون....کاری نداری؟
مکثی دوباره اما این بار جنسش کاملا متفاوت بود....!
و نتیجش شد یه علامت تعجب بزرگ توی ذهنم...!
ـ میخوام الان بیام اونجا....میشه؟
نگاهی به ساعت انداختم...12.30 بود.....!
ـ رستاک ساعتتو دیدی؟...
ـ آره یا نه؟
از روی تخت بلند شدم و سمت تراس اتاقم رفتم....
ـ منتظرم...!
گوشی رو قطع کردم و رفتم تا یه نخ سیگار بکشم....
اما تا چشمم به باکس سیگار افتاد یادم اومد که خیلی وقته ترکش کردم....
خندم گرفت...
romangram.com | @romangram_com