#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_77
ـ اوه...اوه....چرا سلیطه بازی در میاری....دو دقیقه هم نمیتونی دل بکنی؟....!
از زیر دستش بیرون اومدم....
ـ گمشو...2 ماه دارم دوباره روش کار میکنم...منت ده تا استاد از دماغ فیل افتاده رو کشیدم تا کمکم کنن...حالا که کم کم دار میرسم به هدفم میگی دل بکن....؟
سهراب بینی مو کشید وگفت:
ـ باشه بابا...مال خودت...دو دقیقه وقت گرانبهاتون رو به ما اختصتص بدین بانو...
از حالت گفتنش خندم گرفت...
برنامه رو سیو کردم و لب تاپو بستم....
ـ خوب بنده به مدت دو دقیقه در اختیار شما هستم.....
شهبد سرشو تکون داد و سمتم خم شد....
ـ خانم محترم یه پیشنهاد برات داریم....
تکیمو دادم به مبل و با حالت مشکوکی به شهبد و سهراب نگاه کردم....
ـ خب؟...
سهراب هم رفت مثلا فیگور جدی بودن برداره..
پاشو روی پای دیگش گذاشت...
ـ ببین هانی...
زدم تو بازوش...
ـ زهره مار ...چندش....
سهراب بی هوا یه دونه زد پس سرم..
ـ خاک تو سرت که عرضه نداری عشقولانه برات خرج کنن؟
ـ لازم نکرده ..ببر برای تمنا جونت خرج کن....
سهراب تا خواست دهنشو باز کنه که شهبد پرید وسط
ـ ببین غوغا...بدون شوخی. نظرت چیه که یکی دو هفته بری با زینت باغچه؟ اونجا هم برای زینت خوبه و استراحت میکنه هم برای تو که بی سر خر...
romangram.com | @romangram_com