#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_269
تا خواست حرفی بزنه و رفتم نزدیکشو توی چشماش زل زدم و عاشقانه ترین جمله ی توی قلبم رو بهش گفتم......
ـ دوستت دارم......
سرد شدن آنی دستش ؛ خبر از حال خرابش میداد...همونجور خیره نگاهم کرد...بدون اینکه حرفی بزنه......
فهمیدم که زیاده روی کردم ولی نمیشد که نگم.....!
فهمیدم حالشو خراب کردم..آروم دستمو از دستش کشیدم بیرون و این کارم باعث شد به خودش بیاد....
تا خواستم دهن باز کنم ؛ خم شدو عاشقانه ترین جواب دنیا رو بهم داد...
لبهاش روی لبهام نشست و منو تا عرش برد.....
دستام روی سینش نشست و اون بهترین حس گرما بخش رو بهم هدیه داد.....
نمیدونم چقدر گذشت اما دونه های عرقی که روی پیشونیش شکل گرفته و نفس نفس زدن هامون از طولانی بودن عاشقانمون داشت....
پیشونیشو روی پیشونیم گذاشت و محکم منو توی اغوشش گرفت..
نمیدونم چقدر گذشت اما دونه های عرقی که روی پیشونیش شکل گرفته و نفس نفس زدن هامون از طولانی بودن عاشقانمون داشت....
پیشونیشو روی پیشونیم گذاشت و محکم منو توی اغوشش گرفت..
لبهام گز گز میکرد ولی طعم شیرینی که چشیدم منو از هر دردی فارغ میکرد....
نفسی عمیقی کشید و به حرف اومد......
ـمیدونستم وجودت برام مثل اسمت میمونه....غوغا میکنه..! من امشب حاضرم تمام جهنمو به جون بخرم ولی طعمه این لبها رو برای تمام عمرم داشته باشم.....باهام بمون تا بهشت رو تجربه کنم....!
ازم کمی فاصله گرفت و به لبهام خیره شد.....
بعد از چند ثانیه خم شدو دوباره منو مهمون لبهاش کرد.....اما این بار یه بوسه ی سریع....
از ماشین پیاده شد و به طرف در خونه دوید.....
چشمامو بستم ...من حالا ..توی بدترین بدبخت ترین نقطه ی دینیا ایستادم و خوشبخت ترین ادم روی زمین هستم.....
هنوز چند ثانیه از رفتنش نگذشته بود که در ماشین باز شد...
برای همین چشمامو بسته نگه داشتم.....
با قرار گرفتنه پارچه ای روی بینیم و دهنم چشمام تا اخرین حد باز شد.....
romangram.com | @romangram_com