#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_261
توي ماشين هوا گرم بود...انگار قبلا بخاريش روشن بوده....
اما يه ارام بخش قويتر و يه گرماي بيشتر ميخواستم......
صداي بستن در باعث شد نگاهش كنم...
خيره نگاهم ميكرد...نه اخمو بود...نه طلبكار... و نه حتي عصباني...ترحم اميزم نگام نميكرد....
پيشش اروم بودم.....خيلي وقت بود كه اين اعتراف رو پيش خودم كردم....
_ داري خودتو از بين ميبري.....
اشكام راه خودشونو باز كردن....
_ من از بين رفتم...ديگه چيزي ازم نمونده....
_ به همين زودي كم اوردي؟....
نگاهش كردم....
چه اشكال داره يه امشبو چشم ببندم....كه چشم ببنده.... دلم فقط ارامش ميخواد...دلم ميخواد توي آغوشش باشم... ي تكيه گاه كه سرمو بزارم روش.....
_ ميشه بغلم كني...؟
چي شد اينو گفتم...اما نه خجالت زده ام نه شرمنده....حرف دلم بود....حرفي كه خيلي وقت پيش روي دلم سنگيني ميكرد...دلم ميخواستش....با تمام وجود خواهانش بود...!
خيلي فاصله بود بينمون اما دلم اين حرفا سرش نميشد....توي اين اوضاع كنار اون بودن فقط ارومم ميكرد...!
اما......
اما يه چيزي رو فراموش كرده بودم.... كه اون مرد مغرور و سرديه....كه اين حس فقط از طرفه منه...
كه اون از جنسه من نيست...كه جفنمون از دوتا دنياي متفاوتيم....!
از تنها جايي كه برام مونده بود هم پس زده شدم....
تنها ارام بخشي كه فكر ميكردم براي منه...!
سرم پايين رفت...!
_ فقط.....
ادامه ي حرفم توي دهنم موند....دستاي قويش پيچيده شد دور بازوم و با تمام توانش كشيدتم توي آغوشش...
romangram.com | @romangram_com