#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_200
برگشتم و پشت به زنی که اشک توی چشماش جمع شده بود وشایدم دلشکسته راه اتاق رو در پیش گرفتم....
اینا درست بشو نیستن.....اینا که محکوم کردن...قضاوتم کردن...
هیچ رقمه از حرفاشونکوتاه بیا نیستن چرا سعی کنم خلافشون رو بهشون بفهمونم.....
مگه قبول میکننن....؟
که اگه مرد قبول کردن بودن رفتار یازده روزم رو میدیدن و از نیتم خبردار میشدن....!
توی اتاق رفتم.....
یه شلوارک تا روی زانو پوشیدم....یه تاپ صورتی رنگ دوبنده....!
لاک صورتیمو برداشتم و با دقت روی ناخنام زدم....
بعد لاک سوزنیه قرمز رنگمو برداشتم و روی ناخنام طرح زدم.....!
موهامو صاف کردم...چشمام رو با دست و دلبازی مشکی کردم و ریمل رو روی مژه هام خالی کردم....
رژ صورتیه جیغم رو هم زدم....
نگاهی به ایینه کردم....
زدم وسط خال...
دلم برای این غوغا تنگ شده بود...این غوغا رو که اصل بود فراموش کرده بودم...
از اتاق زدم بیرون...
این بار مردک اخمو روی مبل نشسته بود سرشو با بی قیدی به پشتیه مبل تکیه داده بود....
چشماشو بسته بود....!
بی خیال تر از اونی که فکرشو میکردم رفتم سمتش.....
نه سمت اون..... سمت سینی صبحونه که روبه روش روی میز عسلی بود.....
راحت روی زمین نشستم......روبروی مردک اخموی بی انصاف امروز!
بی توجه بهش شروع کردم به صبحونه خوردن....
چشماشو باز کرد....
romangram.com | @romangram_com