#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_117
- من نمیدونم دنبال چی هستین آقای محترم....راهو اشتباه اومدین...
و اون هم سریعا مقابله به مثل کرد...
- صداتو بیار پایین خانم محترم...راهو درست اومدم.....حالا هم مثل یه دختر خوب اون چیزی رو که خوب میدونی چی هست رو بهم میدی یا مجبورم طوری رفتار کنم که صد در صد خوشت نخواهد اومد....!
حسابی ترسیدم...مطمئنم به حرفش عمل میکنه...میخورد مرد عمل باشه...
- دارین تهدیدم میکنین؟
- خیلی خوبه که زود میگیری...!
هنوز توی سیاهی چشماش دو دو میزدم که صدای در زدن باعث شد به طرف در اتاق قدم برداره...
در باز کرد...
همون مرد جوون اومد داخل و بهش احترام گذاشت...
- سرگرد...هماهنگ شد...آماده ی حرکت هستیم....
مردی که حالا فهمیدم سرگرد هم هست نگاهی به من انداخت و گفت:
- خوبه ....سروان شاهینی رو بفرست تا بیاد ...تا مراقب این خانم باشه..
و دوباره احترام و خروج اون مرد....
- مثل اینکه نمیخوای بی دردسر ماجرا ختم به خیر شه...خوبه! منم سرو درد میکنه برای کشمکش....بهتره زودتر حاضر شی.....
- کجا میخواین منو ببرین؟
نگاهی عمیق بهم انداخت
- ترسیدی؟....
نیش خندی زدم...
- با وجود شما....طبیعیه.....
قدمی سمت در اتاق برداشت و با دستش درو باز کرد و اما قبل از رفتن منو بی پاسخ نذاشت...
- هنوز خیلی مونده ترس واقعی رو تجربه کنی...!
و رفت.....
romangram.com | @romangram_com