#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_113

ساپورت که زیرش پوشیده بودم به دادم رسیده بودتوی این موقعیت....

پیراهنم بلند بود حکم مانتو رو داشت.....

با هزار بدبختی از اون حفره خودمو بیرون کشیدم...عالی شد...

بلند شدم و با سرعت دویدم...

افتادم تو سرازیری ..نگاهی به پشتم انداختم...

از کسی خبری نبود....

احمقا...!

رومو برگردوندم اما جیغ لاستیک های ماشین باعث شد از ترس چشمام رو ببندم...

بعد از چند ثانیه چشمام رو باز کردم...

زانتیای مشکی رنگ توی ده سانتی من ایستاده بود....

به محض اینکه قدم اول رو ، رو به عقب برداشتم دستم اسیر شد.....

مردی که لباس پلیس تنش بود دستم رو گرفته بود.....

نا باور داشتم نگاش میکردم...

از پشت عینک دودی نمی تونستم چشماشو ببینم....

من دارم چه غلطی میکنم؟

این پلیسه...پلیسه..!

با دست آزادم به سینش زدم....

قدمی به عقب برداشت ولی تعادلش به هم نخورد...

تا خواست دست دیگم رو بگیره زانوم رو بالا...

فهمید میخوام حرکت رزمی انجام بدم سریع دفاع کردو با دستش دفع کرد...

نباید گیر اینا بیوفتم....نباید...!

قدمی جلو برداشت...پامو بلند کردم و روی شونش ضربه ی محکمی زدم....


romangram.com | @romangram_com