#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_194


دل به عشق تو بستم

تو فوق العاده اي

من همراه تو هستم

دستامو پس نزن

دل به عشق تو بستم

تو فوقالعاده اي بهنام صفوي

92دقیقه بعد رسیديم نمک ابرود ... به محض ايستادن ماشین شیدا پیاده شد و به دو خودش رو

به در رسوند و زنگ رو چند بار فشار داد ... اما ظاهرا کسي خونه نبود

شیدا : نیست

و دوباره صداي گريه اش بالا رفت

بهزاد اشاره اي به سمت راست کرد و گفت : ظاهرا که کمري مورد علاقشون اينجاست ! بیخود

نیم خواد اب غوره بگیري !

- نکنه رفته باشه دريا ؟

بهزاد : احتمالا همینطوره سوار شین بريم

دوباره سوار ماشین شديم و باز از محوطه نمک ابرود خارج شديم

- حالا مگه میدوني کدوم دريا رفته ؟

شیدا : قبلنا که میومديم میرفتیم سمت سلمان شهر ... اونجا رو خیلي دوست داشت هم خلوت بود

و هم زيبا

بهزاد : تو بلدي مسیرشو ؟

شیدا : آره آره از اين طرف برو

حق با شیدا بود و همینطور حدس من درست از اب در اومده بود

ماهان لب دريا ايستاده بود و معلوم بود که تو خودش بود چون حتي متوجه صداي ماشین نشده

بود ... دريا خلوت بود اين وقت ساعت معلوم بود که کسي گذرش به دريا نمي خورد ... اونم جايي

مثل اينجا و فقط صداي اهنگ بود که میومد

آتیش گرفتو رفت

داغون شدو گذشت

روزاي خوبــه من

شیدا با ديدن ماهان اشکاش رو پاک کرد و به سرعت سمتش دويید درست مثل پرنده اي که از

قفس ازادش کرده باشن


romangram.com | @romangram_com