#مامورین_پر_دردسر_پارت_327

دانیالی که اول به عنوان یه همکار ودوست خوب برام تک بود و حالا برای بهترین حامی بود
مادر و پدری که با وجود اینکه مدت کمی بود باهم بودیم ولی حسابی برام عزیز بودن
و عمو و زن عمویی که حق پدری و حق مادری به گردنم داشتن و عامل زنده بودنم بودن
دریایی که بیست ودو سال هرچند با دروغ ولی خواهرم بود و باتموم جونم دوسش داشتم و دارم
نیما و باراد عزیزم ، مامانی و بابایی
رو صندلی نشستیم عاقد شروع کرد به خوندن
بعد از سومین باری که عاقد خطبه رو خوند بله رو گفتم و صدای دست زدن و کل زدنای جمعیت تو گوشم پیچید نگاهی به حلقه اهدایی اشکان که به سلیقه هردومون بود نگاهی انداختم
حلقه ای با بدنه ی طلا سفید و یه نگین الماس بزرگ وسطش و چند تا نگین ریز اطراف حلقه حلقه اشکانم به همین شکل بود ولی یکم پهن تر
با پخش شدن اهنگ جادوی خاص اشکان دستمو گرفت و برد وسط

خیره شد تو چشمام و اروم با اهنگ لب خونی کرد
از چشمای تو تا خنده های من
دنیا برای تو چشمات برای من
چشمای رویایت دستامو میبنده
من هم سفر میشم با تو به آینده
این ماجرا خاصه این عشق حساسه
دستت که رو میشه بازی شروع میشه
قلبی که تنها بود تنهای دنیا بود

romangram.com | @romangram_com