#مامورین_پر_دردسر_پارت_290


ریزی زد و به اشکان نگاه کرد و خندید
لبخند عمیقی زدم و
سرخوش از موفقیت تو مرحله اول عملیات از اونجا خارج شدیم

تو راه به قدری ذوق زده و خوشحال بودم که اشکان همش میپرسید :ستاره حالت خوبه؟

منم با خنده میگفتم که عالیم

تا رسیدیم تو خونه نتونستم خودمو کنترل کنم و یه جیغ کشیدم که اشکان از اتاق پرید بیرون و با دهنی باز بهم نگاه کرد تازه متوجه وضعیتش شدم تیشرتش دستش بود سریع دستامو رو چشمام گذاشتم و گفتم:ببخشید
و با چشمای بسته رفتم سمت اتاق که صدای قهقهه اش تو کل خونه پیچید یه دست لباس برداشتم و رفتم زیر دوش قلبم تند تند میزد دستمو رو قلبم گذاشتم و نفس عمیقی کشیدم و بعد یه دوش نسبتا طولانی لباسامو پوشیدم و از اتاق خارج شدم و رفتم تا برای شام یه فکری بکنم .....

اشکان)
یه هفته ای از اومدنمون به اینجا گذشته رفتار های ستاره جدیدا تغییر کرده اون شب سم تماس گرفت و گفت که فردا میخواد با ستاره حرف بزنه .
موقعی که رفتیم اونجا یکم براش از شرایط قرارداد گفت و بعد امضای خودش و ستاره از اونجا خارج شدیم اون دختری که کنار سم وایساده بود خیلی برام اشنا میزد ولی هرچی فکر میکردم نمیدوستم که کیه اما وقتی از ستاره پرسیدم در کمال تعجب گفت که اون ارامه .معلوم بود خیلی خوشحاله که دوستشو دوباره دیده از باراد شنیده بودم که قبل رفتن ارام خیلی باهم صمیمی بودن طوری که جونشون و واسه هم میدادن ولی قبل اینکه ارام به این عملیات بیاد نتونستن همو ببین و ستاره از اون موقع رفتارش به کل عوض شده ولی الان که ارامو دوباره دیده بود به راحتی میشد برق تو چشماشو دید و من چقدر خوشحال بودم از دیدن شادیش .....

نیما)
به دریا که روی تخت خوابیده بودن نگاهی انداختم و بعدب*و*سیدن پیشونیش از اتاق بیرون رفتم ذهنم درگیر تصمیم اقاجون بود ....اگه ستاره با کسی ازدواج نمیکرد چی میشد ؟یعنی دریامو از دست میدادم؟دریایی که مال من بود میشد مال یکی دیگه؟حتی از فکرشم به جنون میرسیدم مشتمو به دیوار کوبیدم و زیر لب زمزمه کردم:حتی اگه اقاجون نذاره من ازش دست نمیکشم از طرفی هم نمیتونم بذارم ستاره اینده خودشو نابود کنه چون با شناختی که ازش داشتم مطمئن بودم که برای بهم نخوردن این وصلت هرکاری میکنه....

romangram.com | @romangram_com