#مامورین_پر_دردسر_پارت_267
لب تاب و بستم و از یاد بردم اون پاکتی که ارام قبل رفتن برام گذاشته بود و.....
راوی)
به پشتی صندلی میز کارش تکیه داده بود و غرق در فکر بود در فکر
نقشه هایش ،برنامه هایش برای اینده ،برای گروهکش و برای
دختری که عاشقش بود
خودش هم نمیدانست از کی این
عشق در قلبش جوانه زده بود اما وقتی که به خودش امده بود که
دیگر دیر شده بود و ان دختر در جان و قلبش نفوذ کرده بود مگر
همه ی چیز از ابتدا نقشه نبود؟مگر قرار بر بازی نبود؟پس چرا قلبش
romangram.com | @romangram_com