#مامورین_پر_دردسر_پارت_253
به هیچی نرسیدم سرمو با دستام گرفته بودم که گوشیم زنگ خورد
جواب دادم:جانم نیما؟
-ستاره قرار امشبو که یادت نرفته؟ ساعت چهاره ها
ضربه ارومی به پیشانی ام وارد کردم و در تایید حرفش باشه ای گفتم
بعد برداشتن کیف و نامه به سمت دفتر دریا رفتم و به زور اینکه
میخوام دوتایی شام بخوریم کشوندمش بیرون و سریع به سمت خونه روندم
و به محض رسیدن کشوندمش تو اتاقش و رفتم سر کمد و بعد کمی
گشتن لباسای مورد نظر و بیرون بیارم
یه پالتوی زرد+شلوار چسبون مشکی که بعد بستن کمربندش
romangram.com | @romangram_com