#مامورین_پر_دردسر_پارت_229


دریا:من نشونتون میدم

رفتم کنار نیما که خیره شده بود به دریا اروم کنار گوشش گفتم:خوردی خواهرمو

شکه برگشت سمتم :دیوونه ترسوندیم

بی صدا خندیدم :حقته تا تو باشی غرق نشی

-برو بابا چرت و پرت نگو



:اها ینی تو نبودی که غرق تماشای یار بودی؟

سریع دستشو گذاشت جلو دهنم:هیسسسس جان مادرن ساکت شو سه هفتست ندیدمش

دستشو پس زدم :اووووو همچین میگه سه هفته انگار یه سال دور

romangram.com | @romangram_com