#مامورین_پر_دردسر_پارت_223
2-شنا
3-تیر اندازی
چهارمی رو هنوز کشف نکردم :)
انقدر مشت زدم که از نفس افتادم و ولو شدم رو زمین دستکش هارو
پرت کردم اون ور و شقیقه هامو با دست ماساژ دادم
از فرط خستگی یکم چشمامو بستم و یه چرت کوتاه زدم
بیدار که شدم ساعت هفت شده بود
خوب خوبه از جام بلند شدم ورفتم طبقه بالا خدمتکار داشت صبحانه رو حاضر میکرد
رفتم تو اتاق و یه دوش سریع گرفتم و اومدم بیرون
romangram.com | @romangram_com