#مهتاب_پارت_112
نگاه مهربونی بهم انداخت وگفت:من اگه تورو نداشتم چیکار میکردم مهتاب
-نمیدونم حتما یه نفر دیگه رو میگرفتی
-خیلی بدجنسی مهتاب .
خم شد رو صورتم وگفت: یه اعتراف بکنم .من بدون تو حتی نمیتونم نفس بکشم دلم میخواد وقتی میخوابم حتما بغلم باشی .همه چی من شدی تو
لبخند شیرینی رو لبم نشست علی هم کنارم دراز کشید ورفتم بغلش وخودمو بیشتر بهش چسبوندم وبه خواب شیرینی رفتم .
صبح با حس کردن چیزی روی صورتم چشمهام وباز کردم وبا دیدن علی نزدیک صورتم لبخندی زدم وگفتم: سلام صبح بخیر
-صبح تو هم بخیر قشنگم .چه عجب بیدار شدی باید بری آموزشگاه
-تو چرا سرکار نرفتی ؟
-امروز ریسمون جلسه داشت شرکت رو تعطیل کرده. مهتاب ؟
-جونم
-امروز مامانینا رو ببریم بیرون
-کجا ؟
-نمیدونم .غذایی چیزی درست کنیم ببریم پارکی ،شهربازی جایی ؟
-نمیدونم اگه وقت داری خیلی هم خوبه
romangram.com | @romangram_com