#مهتاب_پارت_109

-هه

-میدونم کارم خیلی اشتباه بود نیابد دستم روی صورت خوشگلت بلند میکردم حق داری روتو ازم بگیری .اما مهتاب به منم فکر کن یه ذره هم به من حق بده منم طاقت کم محلی تو رو ندارم

-چرا وقتی من مراقب عزیز بودم یه زنگ بهم نزدی .

-حال مامان خوب نبود کمی فشارش بالا رفته بود تا ببریم بیمارستان وبیاریمش دیروقت شد بعدشم اینقدر خسته بودم که خوابیدم

-باشه

-این باشه یعنی چی ؟ یعنی برات مهم نیست ؟یا حرفمو باور نکردی

-هیچ کدوم

اومد نزدیکم واز پشت بغلم کرد سرش وتوی موهام فرو کرد وگفت: غلط کردم مهتاب .الهی دستم بشکنه که زدم توی صورتت .ببخش خانمی

منم که ساده فوری نیشم وباز کردم .صدای در که اومد علی خودش وازم جدا کردوبرگشت

با دیدن پیمان که با نیش باز نگاهمون میکرد اخمی کرد وگفت: زهرمار به چی میخندی

-به تو

-چرا

-آخه آشپزخونه جایی این کارهاست ؟

علی خودشو به اون راه زدم وگفت : کدوم کار

پیمان: برو داداش

romangram.com | @romangram_com